و هوالاول و الاخر 


 این انارها را گاز میزنم و بی نهایت بدوی گونه میخورم  این انارها را از کودکی اینگونه میخوردم از همان روز اولی که رفتیم سر باغ پدر بزرگ و همان جا زیر درختان باغ انار موقعی که همه مشغول چیدن بودند من و برادرم تند تندانار میخوردیم انارهای کوچک و اصیل انارهایی که در بازار یافت نمیشود انارهایی که نامشان انار محلی یا جنگلی شاید باشدانار ساوه و کاشمر و ...شاید بزرگ باشند شاید حتی سرخترو بزرگتر اما برای من هیچ اناری به خوشمزه گی این انارهای باغ پدربزرگ نخواهد بود .

بعد از ارث و میراث این باغ انار رسید به تنها دایی ما و هر سال به رسم عادت پدربزرگ برای همه خاندان انار میفرستد ...هر چند کسی نیست به باغ انار رسیدگی کند هر چند گذر دایی و خواهرهایششاید در سال یکی دوبار به این باغ و چشمه کنار باغ نیفتد ...هر چندکسی نیست تا با درختان انار هم صحبت شود تا با آنها از راز نسیم و باران و شبنم های صبحگاهی و ...بگوید اما باور کنید این درختان آنقدر با وفا هستد که هنوز بعد از گذشت چند سال از فوت پدر بزرگ با  سن و سالی قریب یه 40 سال باز میوه جانشان را تقدیم ما میکنند ...هنوز انارهای باغ چه ساده و مهربان میزبانی میکنند تمام بی وفایی ها را .

من حق دارم که قبل از خوردن انارها بویشان کنم یک دل سیر نگاه کنم و آنگاه با گاز زدن شروع به خوردن کنم .با هر گاز زدنی پرت میشوم به عمق خاطراتم به روزهایی که با بالا رفتن از درخت انارها را مزه 

میکردم روزهایی که بعد از انار خوردن میرفتیم لب چشمه و با آن آبزلال دست . صورت چسبونکی مان را میشستیم ...روزهایی که از ترس سگ گله چوپانان رهگذر به بالای نپار* میرفتیم و همانجا برای سگ و چوپان و تمام گوسفندهایش حط و نشان میکشیدم ...به روزهای ابری که روی نپار دراز میکشیدیم و خیره به آسمان و شکل های عجیب و زیبای ابرها میشدیم و چقدر خیس شدیم ...شاید در سال 10 روز از مشهد می آمدیم شمال اما بخاطر همین حس زیبایی که به  باغ انار داشتم هر طوری بود باید یکروز را در باغ انار چشمه سر میگذراندم حتی اگر با پاهای کوچکم به تنهایی 45 دقیقه تپه نوردی میکردم تا با آنجا برسم ...

من حق دارم بدوی گونه بخورم ...من حق دارم شبها که دلم موسیقیمیخواهد بشینم و  بزمی با انار و موسیقی و خاطرات اناریم بپا کنم .من حق دارم سهم خودم از این انار و خاطراتش را ساده و بدویهر سال مرور کنم ...من حق دارم ...



*در مازندران ، تختی با پایه ٔ بسیار بلند چون بالاخانه ای که با پله های چوبین بر آن بالا روند. نفار.



پ.ن:گویی پای رفتنم تندتر میرود ...