در بد بودنم شکی نیست
و هو الستار
این هوالحکیم و هوالطیف و ...گفتن ها دلیلی بر این نیست که یکی مثل من آدم خوبیه ...دلیل
بر خوب بودن و یا خدایی بودن نه من بلکه هیچکس دیگه ای که فقط از این الفاظ استفاده میکنه
نیست این آویزون شدن هیچ حسنه اجتماعی ندارد این بیشتر یک دلخوشیست و شاید یک نوع
گدایی و ...
من خودم میدونم چه آدمی هستم میدونم تمام خوبیهایم در مقابل بدی هایم شاید سر سوزنی
نشود شاید که چه عرض کنم حتما حجم رذالت و زشتی هایم هزاران برابر بیشتر از خوبی های
اندکم باشد اما به خود خدا قسم اگر به او رجوع نکنم به چه کسی پناه ببرم ؟؟؟کدام همنوع
را میتوان یافت که اندکی آرامش و محبت بی توفع را خدا گونه نثارمان کند ؟؟؟
من بد هستم و شاید هم سو استفاده گر از مهربانی خدایم ...اما هیچگاه هدفم از استفاده
از ادبیات دینی تطهیر خودم نبوده و نیست هیچگاه بدنبال ریا نبودم و نیستم که اگر میخواستم
قطعا میتوانستم جوری دیگر عمل کنم .
دیروز پسرم محمد حسین داشت روی مبل با گوشی جدیدم بازی میکرد و من چون قبلا بهش
گفته بودم که حق نداره بهش دست بزنه و منعش کرده بودم وقتی از ته سالن پذیرایی دیدم
رفته سراغ گوشی صدامو کلفت و خشن کردم و با عصبانیت گفتم حسین ...
حسین ترسید و گوشی را رها کرد ...اما با سرعت و با دستان باز و گریه فراوان با همان قدم های
کوچک آمد به سمت من او نیز میدانست جز من کسی پناهش نخواهد بود و خودش را انداخت در
آغوشم ... مشابه این اتفاق تاکنون ده ها بار بین من و پسرها اتفاق افتاده است به نظر شما اگر
صد بار دیگر هم تکرار شود من میتوانستم او را از خود طرد کنم ؟؟؟ من با این همه بدی نمیتوانم
آیا خدا میتواند بنده بدی همچون مرا از خود طرد کند ؟؟؟هر چند بد باشم به اندازه خودم که از خدایم
سهم دارم لا اقل این را از یکدیگر نگیریم .بگذاریم ...اصلا بیخیال فقط خواستم بدونید من دارم از محبت
خدا نهایت سوء استفاده را میکنم .
"لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لما توا شوقا "
کجاست خانه تو ؟؟؟