تبليغاتX
میکده

 

هو الکریم

 

واسه ماشین خریدن بد جوری وسوسه شده بودم ، تازه دو ماهی میشد که گواهینامه گرفته بودم عجیب این حس ماشین خواهی و چهار چرخ سواری داشت دیونه ام میکرد خیلی تحمل کرده بودم از زمانی که وارد بازار کار شده بودم یعنی درست از ۱۵ سالگی دلم میخواست واسه خودم ماشین بخرم یعنی خودم واسه خودم ماشین بخرم .تا همین سالی که وسوسه شدم یعنی ۲۷ سالگی این حس با من بود .

راستش حقیقت اینه که ۱۵ ساله که بودم اصلا توانشو نداشتم به لحاظ مادی که بتونم ماشین بخرم ولی از ۲۱ سالگی همه چی مهیا بود الا اراده من .که اونم اسیر حرص و طمع ورزی این ذهن محاسبه گر و به اصطلاح بازاری من بود. همیشه به خودم میگفتم ول کن بابا ماشین چیه ؟؟ بجای این قرتی بازی ها باید پولمو تو ملک و ساخت و ساز و ... سرمایه گذاری کنم و هر روز کسب درامد بیشتری داشته باشم  و میگفتم ماشین یه کالای مصرفیه و جز هزینه هیچ چیز دیگه نداره و ...( حالا یکی نبود بهمون بگه بابا دوزار پول داری این اداها چیه ؟؟؟هر کی نمیدونست فکر میکرد توی کار برج سازی و ... هستم )

ولی حالا دیگه فهمیده بودم دیگه هیچوقت به این سن و سال نحواهم رسید تا لذت رانندگی و راحتی داشتن ماشینو درک کنم دیگه هیچوقت حال و هوای این دوران که عاشق لایی کشیدن ، ویراژ دادن ، دستی کشیدن ، کورس گذاشتن ، کل کل بهتر  رانندگی کردن با دوستان و داداش سیا شدن نمیاد و ثانیه ها هر روز محتاط ترمان میکنند و دلبسته تر به مال و جان .

بماند که چه حرص و جوشی رو  این کارهای مسخره  به اصطلاح سرمایه گذاری و ... بهم تحمیل کرد. دیگه تصمیمم قطعی شده بود و فقط مونده بودم که یه پزوی صفر بگیرم یا کارکرده ؟؟؟ یا یه پراید صفر بگیرم یا کار کرده ؟؟؟ یا اینکه یه ماشین درب و داغون بگیرم یه چند ماهی داشته باشم خوب که دست فرمونم بهتر شد برم دنبال یه ماشین گرونتر .

توی همین افکار چند روزی غوطه ور بودم که یکی از همکارای سابقم که دیگه رفته بود گرگان یه روز اومد پیشم و گفت یه آردی خریده و واسه همین دیگه رنوی خودشو میخواد بفروشه .گفتم چند؟؟؟ شروغ کرد به تعریف و تمجید از ماشینش میگفت : درسته مدل ۵۷ هستش اما خیلی ماشینش خوابیده همین الان هم ۶ ماهی میشه که اصلا روشنش نکردم و ... میگفت عروسکه عروسک ...آقا منم که میدونستم این بنده حدا چقدر حرفاش تخفیف داره گفتم برو سر اصل مطلب و قیمتشو بگو ، گفت جون داداش یک میلیون تومن مشتری دارم ولی تو هر چی بگی من همونقدر بهت میدم .

منم گفتم دویست هزار تومن بیشتر نمیخرمش . ناصر هی گفت نه و من هم هی اصرار اصرار اصرار ...تا اینکه به سیصد هزارتومن راضیش کردم که البته در ۶ قسط پولشو بهش بدم که بعدها یه قسط ۵۰ تومنی هم ازش تخفیف گرفتم .

گفت بعد از ظهر یکی میاد و سوئیچو بهم میده ، اینم بگم ماشینش چند ماهی بود که جلوی ساختمون اداره به قول خودش پارک بود و به نظر ما انداخته بودش .

ساعت ۵ سوئیچو گرفتم و دقیقا یک ساعت طول کشید تا در ماشین باز بشه ، وقتی داخل ماشینو دیدم  نزدیک بود بالا بیارم واییییییی چفدر کثیف و ... بود .در ماشینو بستم و رفتم تا فردا .

فرداش به کمک دوتا از دوستام داخلشو تمیز کردیم و باطریشم عوض کردم و خلاصه یه مکانیک هم آوردم بالای سرش که تازه بعد از دوساعت کار کردن گفت دیگه بهتر از این نمیشه و اصلا این به چه دردی میخوره و ... ولی خداییش دلم شکست وقتی مکانیکه اینجوری گفت .

مجموعا از ساعت ۴ الی ۹ شب وقت ما رو گرفت دوستام رفتند و من موندم و ماشین به اصطلاح تعمیر شده ، ساعت ۹ حرکت کردم به سمت خونه که شاید ده بار خاموش کرد ، فرمونش بارها از دستم در رفت ، ترمزهاش نمیگرفتن و من به خاطر اینکه به مانع نخورم و بتونم ماشینو نگه دارم درجا ماشینو خاموش میکردم و ...خلاصه دقیقا ۴۰ دقیقه توی راه بودم . اینم بگم که من صبحش از خونه تا اداره رو با پای پیاده رفتم که کلا ۱۲ دقیقه طول کشید !!!!!!!!

با یک بدبختی ماشینو توی پارکینگ مجتمع پارک کردم البته کنار ماشینهای مدل بالا و ... همسایه ها .

ساعت ۱۲ شب دیدم زنگ خونمون داره خودشو جر میده آیفونو که گرفتم دیدم بعله چند نفر از همسایه ها دور هم جمع شدند و به من هم میگن آقا بیا پایین کار مهم و فوری پیش اومده .

به زور لباس پوشیدم و با نگرانی رفتم پایین گفتم شابد دوباره دزد گرفتن و از این جور حرفها .رفتم پایین دیدم بعله همه همسایه ها جمعشون جمعه و فقط حقیر کم بودم پرسیدم چی شده ؟؟؟

گفتند جناب بازاری ما نمیدونیم اصلا توی این ساختمون چه خبره امشب با توجه به اینکه درب پارکینگ از امروز خراب شده و راحت باز میشه ، توی پارکینگ یه ماشین قراضه و ..پارک شده که خیلی مشکوک بود فکر کردیم شاید از این ماشین های دزدی که خلافکارها ازش استفاده میکنند و بعدشم یه جایی از دست تعقیب و گریز پلیس مخفیش میکنند باشه .واسه همین هم زنگ زدیم ۱۱۰ بیاد ببینه این چیه ؟؟؟مال کبه ؟؟؟ 

وااااااااااااای داشتم منقجر میشدم از این همه لوس بودن و پاستوریزه بودن و ....

سرم داشت گیج میرفت با خودم گفتم بابا اینا دیگه کی هستند ؟؟؟!!! با عصبانیت داد و بیداد کردم که ای جماعت ترسو این ماشین منه و یه بار دیگه هم ببینم از این جور مزخرفات بگید من هم زنگ میزنم ۱۱۰ میگم هم ماشینتون مشکوکه هم خودتون و هم زندگی های مسخره و پاستوریزه تون ...

حرفم که تموم شد اجازه ندادم کسی حرف بزنه و با سرعت رفتم بالا ... همیشه با خودم میگفتم چه همسایه های خوبی دارم همیشه اینارو با فرهنگ و با کلاس و ... میدونستم اما امشب دیگه حالم از همه شون بهم خورد .ارزش آدمها در ترازوی بی انصافی و مال پرستی و ... براشون مشخص میشه و آدم بودن در نگاه اینان یعنی پول ، ماشین ، خونه آنچنانی و ...  . بخدا من مخالف رفاه و توسعه و راحتی زندگی نیستم ولی نباید این جور چیزها برامون ملاک و منات سنجش ارزش همنوعانمون بشه .

با خودم گفتم ایکاش بهشون میگفتم که میتونم به اندازه همه ماشینهای توی پارکینگ ماشین داشته باشم کاشکی یه کم فخر فروشی کرده بودم ... ولی اونوقت من هم میشدم همبازی این جماعت جاهل که فقط خودشونو به حق میدونند .

دلم به حال اون پیرمردی که هر روز صبح با ماشین درب و داغونش میزد بیرون تا روزهای سرد شصت و سه سالیگشو با مسافر کشی سردتر کنه میسوخت تازه میفهمم چرا همیشه ناراحت بود بخدا از فشار کار نبود از نگاه معنا دار همین جماعت ابله بود که هیچ وقت خنده روی لباش نبود و ...

اونشب گذشت ....

فردا صبح اولین کاری که کردم این بود که ماشینمو بیمه کنم باورتون میشه هزینه بیمه شده بود ۲۵۰ هزار تومن یعنی ۲۵۰ ماشینو خریدیم ۲۵۰ هم دادیم بیمه اش کنند جمعا شد ۵۰۰ تومن البته با پولی که واسه باطری و اجرت مکانیک و ... دادم جمعا این ماشین برام دراومد ۵۵۰ تومن .

هر چی بلا بود من سر این ماشین آوردم همه جا با این ماشین میرفتم همه بهم راه میدادند کسی نبود که جلوم بپیچه ( از ترسشون بود مبادا اینکه نزنم بهشون با این قراضه )هر جا دلم میخواست پارکش میکردم به هر جایی دلم میخواست میزدمش و ...

فقط موقع ترمز کردن باید خیلی مواظبش می بودم چون وقتی ترمز میکردم اتاقش یه چند سانتی میرفت جلوتر و گاهی اوقات فکر میکردم الانه که من و اتاق از روی چرخها جدا بشیم و بریم کف خیابون .

ولی خداییش خیلی باهاش حال کردم چه روزهایی که با اون قراضه نرفتیم بیرون و عصرانه نخوردیم ..

چه روزهایی که جنگل رفتیم و روی کاپوتش بساط چای رو چیدیم و ... اونروزهایی که باهاش میرفتیم دریا و کنار ساحل زیبای خزر کلی حال میکردیم ...

یادش بخیر وقتی که توی یه کوچه بن بست یه خانم پرادو سوار جلوم سیز شد و ...

 

ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 9:35 توسط محمد مهدی بازاری |

 

 

هوالمستور

 

آسمان غرق در پلک نگاهت خواهد شد

شوکران عشق جرعه ء جامم خواهد شد

عاقبت دل به سودای تو ،خون خواهد شد

دلم آواره به صحرای جنون خواهد شد

عاقبت این دل خام شد ،خاک شد ، رام شد

اهلی درد و غم دلدار خواهد شد

عاقبت سر به سودای تو در باد خواهم داد

تصویر مه تو را به قبله ها  خواهم داد

 

 

 

تاب میخورد فلسفه خیالم با هر ییچش زلف تو ، و تاب نمی آورد منطق پیر متانتم در برابر عشوه های شور انگیز آن نگاه های مست تو .ریشه کن شده است این عفل دغل باز در صحرای خیالت .و روئیدن دوباره یاس در دشت احساس وجودم  را به نظاره می نشینم ....                                         

 راه غریبی است در پی قریب رفتن  ... 

راستی یاس احساس من هیچ زاویه ای را نمی شناسد ، از هیچ هندسه ای چیزی سرش نمیشود اما در عجبم که این امی بیسواد چگونه مختصات دقیق کنج لبانت را به دست آورده است و تمام زندگی را در همین مختصات تفسیر میکند و به تصویر میکشد ، او برای خودش در این مختصات دنیایی بر پا کرده است  با یک تاریخ کهن که هر صفخه اش پر شده از هیجان و پریشانی و تشویش و مستی های عاشقانه اش . و با یک جغرافیای عجیب و غریب که همیشه در حال تغییر است نه هوایش به هوای اینجا میخورد و نه پستی و بلندیش ....

یاس احساس میگوید کنج لبانت نیمی از سیاره عشق است  و نیمی دیگرش شاید روزی بر روی لبان یاس باشد او معتقد است ، ایمان دارد که خدای ما همان حس حس قشنگ بوسیدن است ...     

 

                   تصویر مه تو را به قبله ها خواهم داد        

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 10:15 توسط محمد مهدی بازاری |

 

هوالحق

 

سلام

 

 

اول :

 

بابت ماجرای گرانی سکه و ارز چند تا سوال توی ذهنم هست که سعی میکنم واسش

 یه جواب درست و حسابی پیدا کنم :

ا. چرا دولت در این قضیه سکوتی طولانی داشت ؟؟؟ 

۲.چه کسی در ایران بیشترین ارز و طلا و مخصوصا سکه  رو داره تا با گرون شدنشون

بیشترین سود رو ببره ؟؟؟؟

۳.آیا این قضیه با جبران کسری بودجه مسکن مهر و .... چند تا دیگه از این ساخت و سازهای

تبلیغاتی ارتباطی داره ؟؟؟؟ چون دفعه قبل جناب رییس کل بانک مرکزی فرموده بودند

بخاطر تامین منابع مالی مسکن مهر قیمت سکه رو افزایش دادیم .

۴.چرا درست موقعی این اتفاق افتاد که این مجلس دست و پا شکسته ما کلا تعطیل بود ؟؟؟

۵.ضمنا آیا از  این تعطیلات آخر ماه صفر هم بهره برداری لازم شد یا نه ؟؟؟؟

۶.تکلیف اونهایی که سرمایه گذاری کردند چی میشه ؟؟؟

۷. آیا مثل سریال یوسف پیامبر سلحشور  از سرمایه دارها گرفتید تا به فقرا بدهبد ؟؟؟

۸. آیا به این پولهایی که در این درآمدهای اینچنینی دولت به دست می آید کسی

نظارت هم دارد ؟؟؟؟

۹. اصلا این پولها در کدام سرقصل مالی و بودجه دولت  ثبت میشوند ؟؟؟؟

۱۰.چرا یک شبه میشه بازار رو کنترل کرد اما دولت اینهمه سکوت کرد ؟؟؟

۱۱.چرا دولت میگوید کار دشمنان سیاسیت ؟؟؟؟چرا میگوید مقصر رسانه ها بودند ؟؟؟

چرا جناب آقای احمدی نژاد بعد از ۶ سال نتوانستد با آن همه ادعا در مورد مدیریت جهان

و .... مدیرت اقتصاد کشور را به دست بگیرند ؟؟؟؟تا اینچنین فرافکنی نکنند ؟؟؟

۱۲.چرا بعضی از نماینده های مجلس صحبت از حضور دلالان دولتی در بازار ارز و سکه میکردند ؟؟؟

۱۳.آیا این قضیه به تامین بودجه تبلیغاتی کاندیداهای یک جریان خاص در شهرهای

کوچک هم ارتباطی داشت ؟؟؟

۱۴.چرا در همه دنیا ارزش دلار کاهش پیدا کرد اما ایران نه ؟؟؟؟

۱۵.چرا در دنیا بین ارزش دلار و طلا رابطه معکوس وجود داره اما ایران دوتایی

 با هم گرون میشن ؟؟؟؟

هر وقت توی خبرها میشنوید که در دنیا ارزش طلا افزایش پیدا کرد این یعنی ارزش دلار

کاهش پیدا کرده اما چرا ما در ایران هر دوتاشون با هم باید گران بخریم ؟؟؟

 ۱۶. اصلا این ماجرای قهر دوم رییس جمهور چیه ؟؟؟

 

 

 

وای که من چقدر سوال دارم ؟؟؟؟

من به اندازه سه هزار میلیارد سوال دارم ؟؟؟

 

کسی پاسخگو هست ؟؟؟؟

 

دوم :

 

یکی نیست به این بشار اسد بگه بابا شتر سواری دولا دولا نمیشه

این سیستم ریاست جمهوری شما قرابت جدی با دیکتاتوری و سلطنت داره.

تو رو خدا به خوشتیپی و خوشنامیت رحم کن و کمی هم به مردم سوریه

 

سوم :

 

آقا یکی هست به ما بگه این اتحادیه عرب چه خاصیتی داره ؟؟؟؟

توی این گیر و دار رییس کشون کشورهای عربی فقط گیر داده به سوریه و

کشورهایی که دیکتاتوری و استبداد و کشتار و ... رویه معمولشون مثل

عربستان و بحرین و یمن و .... بیخیال شده .

بخدا من شرم میکنم از اینکه عربستان و بحرین و یمن اینچنین به کشتار

ادامه میدن اما این خائنین به ملت اعراب که در اتحادیه عرب دور هم جمع شدن

فقط گیر دادن به سوریه .

مردم فلسطین چند نسل درگیر جنگ و تجاوز و خونریزی هستند اونوقت این بی

عرضه ها حتی یک قدم هم نتونستند براشون بردارن...

 

چهارم :

 

راستی باز انتخابات مجلس شد و بازهم شعارهایی ک به شعور ما توهین میکنند.

یادم بنده خدا حداد عادل وقتی واسه مجلس هفتم کاندیدا شده بود دم از ژاپن اسلامی

و ... میزد که بخاطر همون حرفهاش من هر وقت می بینمش کلی میخندم مثل همون

وقتهایی که رییس جمهور مالدیو رو میبینم خند ه ام میگیره ...!!!!!

 

پنجم :

 

نسل آینده ساز مملکت ما پای بازیهای کامپیوتری داره نقشهای قهرمانان

منفی رو بازی میکنه و به تخریب و دزدی و کشتار و ... خو میگیره اونوقت

مسولین فرهنگی ما فقط گیر دادن به اینکه باید گشت ارشاد داشته باشیم

و ....

 

ششم :

 

راستی با این پس اندازهای یارانه چه میکنید ؟؟؟

ای ناقلا ها نکنه رفتید تو بازار سکه و ارز و ... سرمایه گداری کردید ؟؟؟

به هر حال ما که خیلی خوش به حالمون شد شما رو نمیدونم ؟؟؟

 

 

 

فعلا ....

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 12:24 توسط محمد مهدی بازاری |