X
تبلیغات
میکده
میکده
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 توسط محمد مهدی بازاری |

هوالبصیر


به سکوت پناه میبرم اما تمام حرفهایم از قاب بغض خارج میشوند تا در هر 

واژه دوباره تو را تمنا کنند و در هوای خیال تو ذبح شوند .

به سکنجی می اندیشم که مجتمع پریشانی ام شد و دنج ترین نقطه جهان

برای دیوانه بازیهایم ...به سپیدی اسبی که محو در ابر و مه گردید و به سواری 

که در کنار خانواده بزرگترین آتشفشان سرزمین عشق داغ گردید و فوران کرد 

و باز تمام نشد این آغاز جنون وار  ...

پیچ و خم هیچ جاده ای اینچنین احساسم را زمینگیر نکرد ...

مشکی چشمانم را به آبی آسمان پیوند میزنم و رنگین کمان خیال تو را فقط

تا خیس شدن گونه هایم خلق میکنم ...در آسمان تو را میجویم بگذار بگویند 

تو نیستی ...بگذار به دیوانگی ام مومن شوند ...بگذار همه فریادها تحصن 

کنند و بشکنند شیشه های همهمه را و به اصالت سکوت بخندند تمام خاک 

و افلاک ...

درست است که در مکتب چرند من  عشق مبهم است اما عاشقی که 

مبهم نیست ...درست مثل افتادن از ارتفاعی که چشمانت زمین  فرود را

 تشخیص نمیدهد به خواست خودت هوس پریدن کرده ای ...

نمیدانی چه چیزی  در مقصد انتظارت را میکشد ...آب و دریا ...سنگ و کوه ...

شاخ و برگ و جنگل و اصلا شاید هم گروه امداد و نجات ...

شاید مبهم باشد اما پرواز را عشق است ...



یاد بگیر 

ادعا نکن که مرا شناخته ای 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 توسط محمد مهدی بازاری |

هو المعز و المذل


نیامده رفته است 

خیالت ز کوی خوش نامی 

سفرت بخیر اما 

تو نه دوست مایی 

و نه دوست باران 

تو خود کویر لوتی 

تو طلایه دار وحشت 

دشمن شکوفه هایی 

سفرت بخیر اما 

دل من گرفته از تو 

به بهانه های واهی




                                                       

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 توسط محمد مهدی بازاری |


هوالمهیمن


گفتی :

رفتی و دل کندی 

اما باور کن دل مرا ...

***

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن 

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود 





درباره وبلاگ


www.mm_bazari@yahoo.com
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
MihanTheme