هوالحق
سلام
اول :
بابت ماجرای گرانی سکه و ارز چند تا سوال توی ذهنم هست که سعی میکنم واسش
یه جواب درست و حسابی پیدا کنم :
ا. چرا دولت در این قضیه سکوتی طولانی داشت ؟؟؟
۲.چه کسی در ایران بیشترین ارز و طلا و مخصوصا سکه رو داره تا با گرون شدنشون
بیشترین سود رو ببره ؟؟؟؟
۳.آیا این قضیه با جبران کسری بودجه مسکن مهر و .... چند تا دیگه از این ساخت و سازهای
تبلیغاتی ارتباطی داره ؟؟؟؟ چون دفعه قبل جناب رییس کل بانک مرکزی فرموده بودند
بخاطر تامین منابع مالی مسکن مهر قیمت سکه رو افزایش دادیم .
۴.چرا درست موقعی این اتفاق افتاد که این مجلس دست و پا شکسته ما کلا تعطیل بود ؟؟؟
۵.ضمنا آیا از این تعطیلات آخر ماه صفر هم بهره برداری لازم شد یا نه ؟؟؟؟
۶.تکلیف اونهایی که سرمایه گذاری کردند چی میشه ؟؟؟
۷. آیا مثل سریال یوسف پیامبر سلحشور از سرمایه دارها گرفتید تا به فقرا بدهبد ؟؟؟
۸. آیا به این پولهایی که در این درآمدهای اینچنینی دولت به دست می آید کسی
نظارت هم دارد ؟؟؟؟
۹. اصلا این پولها در کدام سرقصل مالی و بودجه دولت ثبت میشوند ؟؟؟؟
۱۰.چرا یک شبه میشه بازار رو کنترل کرد اما دولت اینهمه سکوت کرد ؟؟؟
۱۱.چرا دولت میگوید کار دشمنان سیاسیت ؟؟؟؟چرا میگوید مقصر رسانه ها بودند ؟؟؟
چرا جناب آقای احمدی نژاد بعد از ۶ سال نتوانستد با آن همه ادعا در مورد مدیریت جهان
و .... مدیرت اقتصاد کشور را به دست بگیرند ؟؟؟؟تا اینچنین فرافکنی نکنند ؟؟؟
۱۲.چرا بعضی از نماینده های مجلس صحبت از حضور دلالان دولتی در بازار ارز و سکه میکردند ؟؟؟
۱۳.آیا این قضیه به تامین بودجه تبلیغاتی کاندیداهای یک جریان خاص در شهرهای
کوچک هم ارتباطی داشت ؟؟؟
۱۴.چرا در همه دنیا ارزش دلار کاهش پیدا کرد اما ایران نه ؟؟؟؟
۱۵.چرا در دنیا بین ارزش دلار و طلا رابطه معکوس وجود داره اما ایران دوتایی
با هم گرون میشن ؟؟؟؟
هر وقت توی خبرها میشنوید که در دنیا ارزش طلا افزایش پیدا کرد این یعنی ارزش دلار
کاهش پیدا کرده اما چرا ما در ایران هر دوتاشون با هم باید گران بخریم ؟؟؟
۱۶. اصلا این ماجرای قهر دوم رییس جمهور چیه ؟؟؟
وای که من چقدر سوال دارم ؟؟؟؟
من به اندازه سه هزار میلیارد سوال دارم ؟؟؟
کسی پاسخگو هست ؟؟؟؟
دوم :
یکی نیست به این بشار اسد بگه بابا شتر سواری دولا دولا نمیشه
این سیستم ریاست جمهوری شما قرابت جدی با دیکتاتوری و سلطنت داره.
تو رو خدا به خوشتیپی و خوشنامیت رحم کن و کمی هم به مردم سوریه
سوم :
آقا یکی هست به ما بگه این اتحادیه عرب چه خاصیتی داره ؟؟؟؟
توی این گیر و دار رییس کشون کشورهای عربی فقط گیر داده به سوریه و
کشورهایی که دیکتاتوری و استبداد و کشتار و ... رویه معمولشون مثل
عربستان و بحرین و یمن و .... بیخیال شده .
بخدا من شرم میکنم از اینکه عربستان و بحرین و یمن اینچنین به کشتار
ادامه میدن اما این خائنین به ملت اعراب که در اتحادیه عرب دور هم جمع شدن
فقط گیر دادن به سوریه .
مردم فلسطین چند نسل درگیر جنگ و تجاوز و خونریزی هستند اونوقت این بی
عرضه ها حتی یک قدم هم نتونستند براشون بردارن...
چهارم :
راستی باز انتخابات مجلس شد و بازهم شعارهایی ک به شعور ما توهین میکنند.
یادم بنده خدا حداد عادل وقتی واسه مجلس هفتم کاندیدا شده بود دم از ژاپن اسلامی
و ... میزد که بخاطر همون حرفهاش من هر وقت می بینمش کلی میخندم مثل همون
وقتهایی که رییس جمهور مالدیو رو میبینم خند ه ام میگیره ...!!!!!
پنجم :
نسل آینده ساز مملکت ما پای بازیهای کامپیوتری داره نقشهای قهرمانان
منفی رو بازی میکنه و به تخریب و دزدی و کشتار و ... خو میگیره اونوقت
مسولین فرهنگی ما فقط گیر دادن به اینکه باید گشت ارشاد داشته باشیم
و ....
ششم :
راستی با این پس اندازهای یارانه چه میکنید ؟؟؟
ای ناقلا ها نکنه رفتید تو بازار سکه و ارز و ... سرمایه گداری کردید ؟؟؟
به هر حال ما که خیلی خوش به حالمون شد شما رو نمیدونم ؟؟؟
فعلا ....
هوالمحبوب
یک غم به دلم نمانده دلبر
تا گوش فلک رسیده دادم
عاصی شده ام ز هر چه عشق است
من دین ز کف از دست تو دادم
من سینه سپر ز داغ دارم
ساغر ز سبوی یار دارم
یک آن ز محاسبه شدم دور
یک عمر ز سبوی یار خوردم
دلم آرام ، گرفت وقتی دلارام برفت...
هوالشاهد
یک چله به غم نشست زینب
یک چله که ماتم کبیر است
یک چله که احساس نمیرد
یک چله که مجنون ندیده است
یک چله رها ز هرچه دنیا
یک چله به دنبال سر یار
یک چله پر از تاول این راه
یک چله که خسته شد دنیا
یک جله پریشانی خواهر
یک چله به دیدن سر برادر
یک چله پر از نوای عمه
یک چله که شد حیات شیعه
اربعین حسینی تعزیت باد.
هوالجمیل
بهش گفته بودند اگه کنار این خیابون یواش یواش قدم بزنه ماشین های مدل بالا
میان سراغش واسه همین اومده بود اینجا .همش مواظب کفشاش بود نکنه به جایی
بخوره خراش برداره نکنه زود کهنه بشه و داشت مرور میکرد که چه جوری تونست
خودشو راضی کنه تا این همه پول بابتش بده داشت مرور میکرد با چه ترس و لرزی
امروز از خونه زد بیرون تا پیرزن صاحبخونه دوباره بهش تذکر نده از اجاره عقب افتاده
و گریه های نازی ...که یهو با صدای ترمز دوباره گم شد در این دنیای واقعی و قلبش داشت
از سینه در میومد و تند تند میزد ،
اولش بلد نبود چه جوری در این ماشینو باز کنه ولی به روی خودش نیاورد دو تا چشم
که عینک آفتابی ازش فاصله گرفته بود داشت مثل دو تا گرگ هنوز نیومده می خوردش
به هر ترفندی بود خیلی سریع درو باز کرد اومد نشست و قبل از اینکه درو ببنده یه نیم
نگاهی به آیینه بغل تا سر و صورت و موهای افشون و لب سرخ و چشم به ظاهر
مستش را دوباره دید بزنه و چک کنه ، آره همه چی آماده بود یه ویترین کامل، یاد اخبار
دیشب افتاد که فروشگاههای پر زرق و برق ایتالیا رو نشون میداد که ورشکسته بودند
اما ویترینهاشون شیک و فاخر و ... میخواست آه بکشه ترجیح داد توی دلش خفه اش کنه .
یه نگاهی هم به کفشی که دیروز خریده بو د کرد کلی خوشحال بود که این کفشهای نو الان
به پاش هست و از این لحاظ کم نمیاره ولی تو دلش مونده بود حسرت اون کیف و شالی
که نتونست بخره تا حسابی یه تیپ ست بزنه آخه بهش گفته بودند هر چی تیپت بهتره
باشه مشتری بیشتر هواتو داره و براش این تیپ یعنی لباس فرم و لباس کار .
هنوز کمرش کاملا صندلی ماشینو حس نکرده بود که مرد با صدایی بسیار زیبا گفت سلام
عزیزم یک آن قلبش فرو ریخت از خودش از دنیا از همه چی حتی از کفشهاش از تیپش
از همه و همه بدش اومد توی دلش گفت چه صدای زیبایی با چه احساس زیبایی هم بیان
شد ، اما چقدر دروغ موج می زد توی این زیبایی چقدر وحشتناک و ... میدونست که
آخر کار " سلام عزیزم "اکثرا مبدل میشه به ... یاد معلم هنر دوره راهنمایی افتاد
مدرسه راهنمایی عفت و خانم حقیقی که می گفت هر چیز زیبایی را نمی توان حقیقت
دانست و امروز برای چندمین بار به این حقیقت رسیده بود که زیبایی نیز گاهی ریشه های
زشتی داره .
پشت به صندلی داد اما انگار کمرش شکسته بود مرد داشت حرف میزد با به به و چهچه
داشت ازش تعریف میکرد و اون فکر حساب و کتاب بود فکر اجاره خونه و داروهای نازی
فکر حساب دفتری بقال پیر و حراف و خسیس سر کوچه ، تو فکر خرید دفتر نقاشی و
مداد رنگی شش تایی کوچولو واسه نازی ، غرق در این افکار بود که صدای ترمز رشته
افکارش رو از هم درید و صدای عصبانی مرد رو می شنید که بهش میگفت ...
هوالفاخر
من همه ایمان خود
از کفر تو آموخته ام
از شب و مستی فقط
یاد تو را اندوخته ام
من همان شبها که عاقل بود ه ام
نقش تو در هر نقش از نقش حیاتم میزدم
از سبوی بشکسته کنج لبت
تا خرخره نوشیده ام
من همان پیمانه ام
من همان دیوانه ام
که به تمنای شراب سرخ لبت
تا ابد آواره ام
مرغ باغم
مرغ دامم
مرغ باغ دام دامان توام
شک نکن
تا قیامت من اسیرت گشته ام
تا سر خم سر به سر میخواره ام
دوش با سوگلی آوای شب سر داده ام
غمزه ناگه نمود این سوگلی
اینچنین سرگشته ام
دام بی دان تو را
من باز هم آماده ام
لطف مطلق بر دلم کن
تا که گویم :
تا ابد میخواره ام
...
پ.ن: کاش نیازی به این توضیحات نبود کاش ...
ممنون از اظهار نظر های پر از مهرتان .
سوگلی همونیه که هست ولی نیست. سوگلی یعنی عشق ,محبت , صداقت , آرامش , انسانیت , گمشده درون و برون, سوگلی یعنی یک نسیم که با خود هزاران بهار را شکوفا کند , سوگلی عطر حضورش مست کننده تر از کهنه ترین شراب آفرینش می باشد , سوگلی یعنی مهرورزیدن بدون توقع و دوست داشتن بدون محاسبه گری , یعنی تاب گیسوی عشق و کرشمه اضطراب عاشقانه , سوگلی یعنی تپیدن پر از هیجان قلب هنگام وصال سوگلی همانیست که عاشقانه و بی صدا برایش بمیری و دف زنان و هلهله کننان غمش را بر جان و دل بخری.سوگلی بهانه تمام اشکهای مخفیانه در دل شب سوگلی همانی است که نوازشت را با تمنا قبول میکند و بی هیچ چشم داشتی باز تو را غرق در مهر خود میکند سوگکلی را میگویم سوگلی خلقت را ...
سپاسگزارم بابت توجه ویژه تان.
|
هر كسي از ظن خود شد يار من |
از درون من نجست اسرار من |
یاحق
هوالمصور
تصویر اول :
خطبه حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام بر بام کعبه
اینچنین بود که دلها به لرزه می افتد و خنجره های بزدلان غلاف مشود و همگان
دانستند تا عباس ع هست کسی را یارای کشتن حسین ع نخواهد بود ...
تصویر دوم :
صدای پای کاروان زمینگیرت میکند و زمین
مقهور این ثابت قدمی.
کاروان با احترام و منزلت مسیر را طی میکند و
بانوان و طفلان کاروان چه عزیزند و محترم .
این روزها صدای پای عباس قوت قلب کاروانیان
است و سخنان زینب مایه آرامش قلبی.
بوی محرم می آید و کربلا در دلمان شکل گرفته
و خیمه های عزا کم کم بر پا میشود.
چقدر تازه است این غم انگار هنوز اتفاق نیفتاده
و ما نیز با کاروان تا کربلا و عاشورا میرویم و آنگاه است
که قلب و روحت جریحه دار میشود .
آری آنگاه است که غم و اندوه تنهایی حسین ع تمام
وجودت را فرا میگیرد و ذکر یا لیتنا کنا معک را با
سوز و حسرت زمزمه میکنیم .
براستی شیعه را چه میشود این چه عشقی است
که اینچنین آتش بر خرمن دنیا میزند و تو را آماده
فدا شدن برای حسین ع میکند.
محرم در راه است و کاروان با جوانان بنی هاشمش
می آید و کسی دغدغه آب ندارد و حسین ع شاید
بتواند قد وبالای علی اکبرش را هر لحظه به تماشا
بنشیند و یادی از جد بزرگوارش حضرت محمد ص کند.
این روزها عباس ع شرمنده کودکان نیست و قوت
قلب کوچک این خردسالان است همه راحت و آرامند
چون عمو عباس در کاروان است .
گویی این کاروان حامل تمام خوبیها از بدو خلقت می باشد
که شیطان وسوسه ا جنایت بزرگ را در سر می پروراند
تصویر سوم :
شمر که لعنت خدا بر او باد می داند حسین با عباس یعنی شکست یزیدیان .
امان نامه ای می برد سوی عباس ع و برادرانش و چه می شنود ؟؟؟
حضرت عباس(ع) به همراه برادرانش عبدالله، جعفر و عثمان از او پرسیدند:
چی می خواهی؟ شمر گفت: شما خواهر زادگان من هستید. بدانید تا ساعاتی
دیگر شعله های جنگ برافروخته می شود و از یاران حسین بن علی کسی
زنده نمی ماند. من برای شما امان نامه ای از عمر بن سعد آوردم. شما از
این ساعت در امان ما هستید مشروط بر این که از یاری برادرتان حسین(ع)
دست برداشته و سپاهش را ترک کنید.
حضرت عباس که اسوه بی همتای غیرت، حمیت و وفاداری بود بر او بانگ زد
و فرمود: بریده باد دستان تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه تو. ای دشمن خدا! ما
را فرمان می دهی که از یاری برادر و مولایمان حسین(ع) دست برداریم و سر
در طاعت ملعونان و ناپاکان در آوریم. آیا ما را امان می دهی ولی برای فرزند
رسول خدا(ص) امانی نیست؟
شمر از پاسخ دندان شکن فرزندان ام البنین(س) ناامید و خشمگین شد و با
سرافکندگی به خیمه گاه خویش برگشت.
شمر با خود زمزمه میکرد دیگر نمی توان حسین بن علی را کشت به
لشکریانش گفت این حسین شکست ناپذیر است چون عباس آنجاست ...
تصویر چهارم :
کودکان آب طلب میکنند ، امام قویترین فرد را برای کمک به ضعیف ترین
افراد خیمه هایش فرا میخواند کودکان گرداگرد عمو طلب آب میکنند
کسی شک ندارد که اندکی بعد سیراب خواهند شد چون عباس
غیر ممکن ها را ممکن می ساخت ، سکینه طفلان را وعده آب داد
رباب هم ....
وای عکس قمر در فرات شد و مهتاب یه مهمانی عشق آمد
خورشید آنروز شرمسار زمین و زمان شد ...
و آب تمنای لبانش را کرد اما یاد لب های خشکیده طفلان کاری
کرد که تا ابد تاریخ فرات در حسرت لبهای یار ماند ...
برق آسا از کنار فرات برخاست شوق ساقی سیراب نمودن طفلان
بود و از همه بالاتر رضایت مولایش حسین ع .
....نمیدونم چه بنویسم بخدا سخته سخت ....
ناجوانمردانه این قوم پلید ....
آخ بمیرم برای علمداری که دیگر دست نداشت و مشک را
بر دندان گرفت وای ....
عمودی آهنین بر فرق ماه شد و ماه ما از اسب بر زمین ...
و گفت :یا اخی یا حسین علیک منی السلام
مولا به بالینش آمد وفرمود :
فَوَقف علیه مُنحَنیا و جَلَس عِندَ
رأس یَبکی الآن اِنکسر ظهری و قَلَت حیلتی
....
شمر وقتی اینچنین می بیند به امرای لشکرش میگوید :
کار حسین تمومه تموم ...
و اینجا حسین ع میشود تنها ، غریب ....
آهای دنیا ما چرا زنده ایم ؟؟؟؟
ما چرا زند ه ایم و این غم را تحمل می کنیم .
ما چرا زندگی می کنیم در حالیکه لکه ننگ خیانت
به امام حسین ع دربرگ برگ دفتر تاریخ بشریت
تا ابد شرمسارمان میکند.
خیلی شرمنده ام شرمنده آن غلام سیاه که عطر مشک
بدن مطهرش وعده بهشتیان است و شرمنده حر و زهیر
که از دل غفلت با بصیرت خویش یاری کننده امام زمانشان
شدند و حبیب و مسلم که محاسن سپیدشان را با خون
سرخ خود در حمایت از ولی عصرشان خضاب کردند.
شرمنده ام شرمنده علی اصغر ع و جوانان بنی هاشم .
شرمنده علی اکبر ع و مشک های خالی اما پر از دریای
معرفت عباس ع شرمنده ذوالجناح و وفایش .
آری من شرمنده ام شرمنده ام.
شرمنده اسارت زینبم شرمنده بی تابی رقیه س و خواهران مکرمش
شرمنده تنهایی ام البنین و دلتنگی رباب و ......
آری به خدا شرمنده ام
هوالمعنا
طوفان شود ز نامت
از آه آن نگاهت
عادت شده ننالم
من با تو بی نظیرم
گم میشود نشانم
سلطان شود گدایت
یک آشیان ترانه
باشد به رقص و ناله
تا شاخه های احساس
برتر شوم به هر جا
چون با تو بی نظیرم
گفتم به یار خوبم
با سوگلی خلقت
ای آسمان احساس
با من مشو غریبه
سیمین تر از زر و سیم
باشد صدای نازت
سرکش تر از هر آهو
چشمان بی نظیرت
یا حق
غدیر تنها یک خاک سوخته در صحرای جحفه نیست
غدیر تبلور نعمات الهی در بستر انسان سازی است .
غدیر یعنی بارش رحمت بی منتهای الهی در پرتو
ولایت به آفرینش.
آری خلقت مدیون غدیر است و انسان کامل نمیشود
بدون اعتقاد به واقعه بر حق غدیر.
بی شک نقطه عطف تکامل همه جانبه بشریت
غدیر است.
غدیر خمخانه عشق است و ولایت .که از روز ازل تا ابد
موحدین با ساغرش معنای مستی را آموختند .
زلف پر از دقش و نگار ساقی خمخانه ولایت ،
غرق نگاه حضرت دوست شد و دستانش را خاتم المرسلین
به مدد طلبید برای اکمال دین و اتمام حجت .
و چه نگاههای کوری که نظاره گر بودند و ....
شهد شیرین این عید گوارایتان باد .
حلقه دام بلا
گشته ای تو بی وفا
سلسله موی تو
کعبه شود بهر ما
یار که باشد نهان
عشق شود درد جان
مست شود عقل من
خارج از این ماجرا
دست تو و دست من
داغ نهد بر زمان
زلف بر آشفته ات
دام دل و جان مان
کنج لب سوخته ات
معبد مستانه دان
ساغر بشکسته ات
مستی چشمان من
آه من و سوگلی
آه دل است و نهان
آه که رام تو شد
سوگلی جان و تن
آه از این دست دل
.
.
تهران - 21 آبانماه نود
سلام
اول :
من نمیدونم این عملیات گزینش برادر خاوری مدیر عامل سابق بانک ملی
که تابعیت کانادا را هم داشته اند ( فقط تو رو خدا برین ببینید شرایط اخذ
تابعیت از کانادا و اون داستان قسم خوردن و ... چیه ) کدامیک از عزیزان
بعهده داشتند که ایشون تایید شدند ؟؟؟؟
میشه از این عزیزان در ادارات مختلف دیگر هم برای حل برخی مسائل
مکتبی و عقیدتی ارسال بنمایید؟؟؟
وقتی یاد دوستانم میفتم که واسه چیزهای الکی توی اداره بهشون گفتند
شما گزینشتان منفی شده و باید تسویه حساب کنید اینروزها بیشتر
دلم میسوزه ... شنیدم در ادارات مختلف طرف بخاطر اینکه پسر خاله اش
یا فلان فامیلش رفته خارج زندگی میکنه کلی زیر سئوال رفته و تاره شانس
آورده اخراج نشده .
فکر کنم پیغمبر ص اگه تشریف بیاورند این دوستان گزینش بخاطر عمویشان
ابو لهب ...
بگذریم ...
دوم :
خلبان بیچاره با مهارتی زیاد هواپیمای دارای نقص فنی را بدون هیچگونه
دردسری تحویل باند فرودگاه میده اما انگار اتفاق خاصی نیفتاده .
حالا طرف میاد یه گل توی دروازه میزنه همه بهش میگن قهرمان ملی!!!
عجیبه ؟؟؟
راستی قهرمان یعنی چی؟ کی ؟ ؟؟؟؟
سوم :
دلمون خوشه مالیات میدیم به اضافه هزار جور عوارض و ....
با اولین بارون پاییزی تمام شهرهای بارون زده ایران خیابونهاش
قفل میشه !!!
مالیات و عوارض و جریمه و ... ندیم چی میشه ؟؟؟؟
چهارم :
این آقای سلحشور که یوزارسیف سفارشی رو ساخته بود ظاهرا
نطقی داشتند که به مذاق بانوان هنرمند ایرانی خوش نیامده است
و موضع گیری کردند این هنرمندان هنرپیشه و ... باقی قضایا .
الان بعد از ۱۰ روز جناب آقای ده نمکی بر علیه هم مسلکشان
آقای سلحشور موضع گرفته اند که تو چرا به جماعت نسوان سینما
اینقدر بی ادب شدی و ...
حالا الله وکیلی شما فکر میکنید آیا سلحشور دلش به حال سینما سوخته ؟؟؟
یا بدتر از اون آیا برادر مسعود دلش به حال این جماعت مشایی پسند
نسوان هنرمند سوخته ؟؟؟؟
فکر نکنم چون اینجا فقط صدای آب می آید و بوی نان !!!!
پنجم :
شنیدید استاد اخلاق دولت ، نماینده مردم تهران در مجلس
جناب آقای حجت الاسلام آقا تهرانی گرین کارت داشته اند و دارند ؟؟؟
نماینده مجلس ایران گرین کارت هم دارد الان اگه بازخواستشون هم بکنید
ببخشید بازخواست که جراتش نیست اگه از ایشون محترمانه بپرسید شما
چرا ؟؟؟ لابد اگه صلاح دونستند می فرمایند واسه امر به معروف و نهی از منکر !!!
اما خدا نکنه یکی دیگه از این کارها بکنه اونوقت اون بابا جاسوس و ضد کشور و
ضد انقلاب و مهره مشکوک و سر دسته فتنه گران و .... نام خواهد گرفت ...
خدا بخیر کند ... نمیدونم واسه اخذ گرین کارت هم باید به چیزی قسم خورد یا نه ؟!
ششم :
چی میشه این جنبش وال استریت بساط این نظام سرمایه داری
را از جهان برچیند تا همه کشورها مخصوصا کشورهایی
که هنوز دارند استثمار میشن یک نفس راحت بکشن .