و هوالملجا

 

اینروزها سرم گرم به کار است و آمار روزانه تراز و افزایش و کاهش منابع و ...

اینروزها خبر میخوانم و میبیینم و میشنوم و عجیب دوست دارم سکوت کنم ...

اینروزها وبلاگ ها را تند تند میخوانم و خودم را گم میکنم در تک تک واژه ها و ...

اینروزها مدام به گذر زمان و عمر از دست رفته و فرصت اندک باقیمانده فکر میکنم ...

اینروزها چهره مادر , سیمای پدر مرا غرق در اندوه میکند و دلم برایشان بی نهایت ...

اینروزها خاطرات کودکی جولان میدهد و تازیانه میزند بر تن خسته و بی رمق احساس...

اینروزها برادرم را زیاد میخواهم برادری که چند سالی است دیگر خودش نیست و من تشنه او ...

اینروزها حرفهای بزرگ پسرهای خردسالم مرا از خود جدا و به آینده ای مبهم میبرد با هزار ترس و امید ...

اینروزها همسرم را خوب میفهمم و میدانم و می بینم و میشنوم تمام آنچه را که او میخواهد و میخواند و ....

اینروزها باران برایم غنیمتی است از جنس احساساتی که فقط در خیال خلق میشوند و تو را تا بی نهایت

مستی میبرند ...

اینروزها عجیب دلم جاده میخواهم  تنها باشم و جاده ای پر از مه و ابر و نم نم بارون و یک موسیقی

خاطره انگیز ...

اینروزها ذکر لبانم شده است ...غم دنیاست ...غم دنیاست لحظه خداحافظی ...غم دنیاست ... غم دنیاست ...

اینروزها هوس کرده ام  هوس ها را ذبح کنم در بارگاه بی نفاوتی هایم ...پا میگذارم با تمام حواس به روی

تمام هوس ها ...

اینروزها من هستم و نیستم ...من هستم و نیستم ...رفته ام و نرفته ام ...ماندم و نماندم ...میخواهم و  ...

اینروزها همان عمریست که خیلی ها در آخر کار آرزوی ادامه اش را دارند اینروزها همان عمریست که خیلی ها حاضرند برای یکسال یا یکماه بیشتر شدنش در بزنگاه رفتن هزینه های گزاف کنند ...

+ نوشته شده در شنبه یازدهم بهمن 1393ساعت 7:59 توسط محمد مهدی بازاری |

 

بعضی وقتها از حکمت خدا درمونده میشی ...بعضی وفتها تشخیص

نعمت و نقمت , رحمت و زحمت و ...برات سخت میشه اونقدر سخت

که دوست داری بری از خود صاحب این دنیا مستقیم بپرسی قضیه

چیه ؟؟؟

چند وقت پیش تصادف کردم یعنی یکی محکم با تاکسی زردش کوبید به

در سمت راننده ماشینم .و منم پرت شدم اونور ماشین که الحمدلله

بخیر گذشت و جز زیان مالی خسارت دیگری نداشت .

متاسفانه راننده تاکسی مقصر شناخته شد  و دردسر تازه شروع شد

ایکاش من مقصر بودم تا از بیمه بدنه ماشینم استفاده میکردم و راننده

تاکسی بدبخت گرفتار نمیشد .وقتی نمایندگی به راننده تاکسی گفت

هزینه تعمیر  در ماشین میشه قریب به 10 میلیون تومان دیدم بنده خدا

غش کرد کف زمین و فریاد و داد و ....

کلی به خدا گلایه کردم ...آخه چرا این بدبخت ؟؟پلیس بجای اینکه به

داد این بنده خدا برسه شروع کرد به داد و بیداد کردن و دعوا کردن با

این راننده که برو بابا این فیلمها دیگه جواب نمیده و ...خیلی بد صحبت

کرد باهاش ...ناراحت شدم و همونجا با پلیس درگیر شدم که چرا با یک

پیرمرد 65 ساله اینجوری رفتار میکنید .بیشتر از خدا گلایه مند شدم و

رفتم کنار پیرمرد نشستم کمی بهش دلگرمی دادم و اونم شروع کرد

به درد دل و ...پاچه شلوارشو زد بالا و پای عمل کرده و درب و داغونش رو

به من نشون داد به اضافه اینکه دکمه پیراهنش  رو باز کرد و آثار عمل

قلب بازی که پارسال انجام داده بود را هم نشون داد .

اینقدر کفری شدم که دیگه کارم با خدا فراتر از گلایه و ...شد ...

همون جا بهش گفتم هر چی بیمه ات جواب میده میگیرم و بقیه اش

هم بی خیال ...

فرداش ماشین را بردم نمایندگی و سپردم واسه تعمیر و ....

در کمال ناباوری ماشین با هزینه ای در حد همان پرداختی بیمه درست شد و

هقته بعد هم یک مشتری خوب و ماشین باز طالب ماشینم شد

و با یک قیمت خیلی خوب خرید و ....

وقتی که داشتم چک فروش ماشین را نقد میکردم گفتم خدایا

شکرت که همان لحظه یاد گلایه های خودم و خدا در روز تصادف

افتادم و کلی شرم کردم ...

واسه همینه که میگم :

بعضی وقتها از حکمت خدا درمونده میشی ...بعضی وفتها تشخیص

نعمت و نقمت , رحمت و زحمت و ...برات سخت میشه اونقدر سخت

که دوست داری بری از خود صاحب این دنیا مستقیم بپرسی قضیه

چیه ؟؟؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر 1393ساعت 8:57 توسط محمد مهدی بازاری |

سلام

 

والله این جرفهایی که در چند پست قبلی خدمت دوستان عرض کردم برای این بود 

که اهمیت بانکداری اسلامی و به نوعی دوری جستن از ربا را تا حدودی بتونم گوشزد 

کنم .

اما آنچه که پر واضح و مبرهن است این مطلب می باشد که سیستم بانکداری ما در ایران

فاصله بسیاری با بانکداری اسلامی دارد و آنچه در بعضی از حوزه ها ی بانکی آنهم بواسطه

برخی از بانکها در حال انجام است  را هم بایستی دید در حوزه نظر تا عمل فاصله ها به چه میزان است .

البته ناگفته نماند این ضعف بزرگ اقتصادی که منظور همان سر در گمی ساختاری و

کسب و کاری بانکها در ایران می باشد متاسفانه مبدل شده است به یکی از حربه های

اثر گذار در فضای بی صداقت سیاست .

همه گروه های سیاسی در هنگام انتخابات و رقابتهای سیاسی به نوعی بانکها را میکوبند و در عرصه

عمل وقتی در مسند کار قرار گرفتند اوضاع همچنان بر روال سابق و یا بعضا بدتر از قبل

هم میشود .مثلا وقتی دولت قبل به روی کار آمد یکی از شعارهایشان بدهکاران دانه درشت

بانکها بود و بحث مطالبات معوق سرسام آور بانکها .دقیقا یادم می آید که در اوائل کار دولت

قبلی در دور اول دولت معوقات بانکی حدودا پانزده هزار میلیارد تومان بود و در سال آخر دولت در دور

دوم این رقم یه بیش از هفتاد هزار میلیارد تومان رسید .

یعنی خدائیش اگه زحمت نمیکشیدند و مبارزه با فساد و معوقه های بی حساب و کتاب بانکها

را شعار خود نمیکردند فکر کنم رقم کل مطالبات معوق بانکها بعد از 8 سال کمتر از این رقم میشد.

البته این دولت جدید هم در این حوزه شعار زیاد می دهد ببینیم آخر این

شاهنامه چه خواهد شد .

+ نوشته شده در یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 11:15 توسط محمد مهدی بازاری |

مطالب قدیمی‌تر